از مهربانی می نویسم و یادگاری های او که هنوز برای من قشنگ ترین مهربانی هاست.
او که نگاهش دریا بود و دلش دریایی.انگار از آسمان به مانند فرشته نجات آمده بود برای رها کردن من از تنهایی
.کجا بود وبه ناگه به کجارفت؟ترنم باران رو شنید و حرفی نزد.او که عاشق باران بود ولی باران به او نیازی نداشت.درنبودنش حزن آلودشدم و دل مرده
.او دل سپرده میخواست.من صیاد بودم او صید من او ناگهان پرید ازدام دل من.به کدامین مسیر؟پرستوهای عاشق همه به لانه هایشان رسیدند.اما ای عزیز دل هیچ کس دیگر حتی خبری از او نشنید
.کجایی سفر کرده ی بی همسفر من. هان؟
از مهربانی می نویسم و یادگاری های او که هنوز برای من قشنگ ترین مهربانی هاست.
او که نگاهش دریا بود و دلش دریایی.انگار از آسمان به مانند فرشته نجات آمده بود برای رها کردن من از تنهایی
.کجا بود وبه ناگه به کجارفت؟ترنم باران رو شنید و حرفی نزد.او که عاشق باران بود ولی باران به او نیازی نداشت.درنبودنش حزن آلودشدم و دل مرده
.او دل سپرده میخواست.من صیاد بودم او صید من او ناگهان پرید ازدام دل من.به کدامین مسیر؟پرستوهای عاشق همه به لانه هایشان رسیدند.اما ای عزیز دل هیچ کس دیگر حتی خبری از او نشنید
.کجایی سفر کرده ی بی همسفر من. هان؟

امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریهاش را ندیده بود. پدری دلسوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصههای همه را بر جان خود هموار میکرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.
(شهادت مولامون علی (ع) را به تموم دوستان عزیز تسلیت میگم .)
تو این شبها اگه دلتون شکست مارا هم دعا کنید![]()
سوالی!!چیزی!! دارید؟؟
امیدوارم ماه مبارک رمضان بهتون خوش گذشته باشه و طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق واقع شده باشه![]()
میگما من دوشنبه دارم میرم دانشکده تا ببینم واحدامون چیا هست و یه خورده سوال از خانوم مشکات دارم بپرسم.اگه شما سوالی چیزی دارین که من میتونم از خانوم مشکات یا از مسئولین دانشکده بپرسم بگید.![]()
موفق باشید و تابستون بهتون خوش بگذره.![]()
THE BEST
|
بهترین باش........
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش، ولی بهترین بوتهای باش كه در كناره راه میروید. اگر نمیتوانی بوتهای باشی،علف كوچكی باش و چشمانداز كنار شاه راهی را شادمانهتر كن....... اگر نمیتوانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش، ولی بازیگوشترین ماهی دریاچه! همه ما را كه ناخدا نمیكنند، ملوان هم میتوان بود. در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ، كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست، چندان دور از دسترس نیست. اگرنمیتوانی شاه راه باشی،كوره راه باش، اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش، با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند. هر آنچه كه هستی، بهترینش باش.......... |
دعوت عشق
خانمی از منزل خارج شد و در جلوی در حیاط با سه پیرمرد مواجه شد. زن گفت: شماها رانمیشناسم ولی باید گرسنه باشید لطفا به داخل بیایید و چیزی بخورید. پیرمردان پرسیدند: آیا شوهرتمنزل است؟ زن گفت: خیر، سرکار است. آنها گفتند: ما نمیتوانیم داخل شویم. بعد از ظهر که شوهر آنزن به خانه بازگشت..همسرش تمام ماجرا را برایش تعریف کرد. مرد گفت: حالا برو به آنها بگو که من درخانه هستم و آنها را دعوت کن. سپس زن آنها را به داخل خانه راهنمایی کرد ولی آنها گفتند: ما نمیتوانیمبا هم داخل شویم. زن علت را پرسید و یکی از آنها توضیح داد که: اسم من ثروت است و به یکی دیگرازدوستانش اشاره کرد و گفت او موفقیت و دیگری عشق است. حالا برو و مسئله را با همسرت در میانبگذار و تصمیم بگیرید طالب کدامیک از ما هستید! زن ماجرا را برای شوهرش تعریف کرد. شوهر کهبسیار خوشحال شده بود با هیجان خاص گفت: بیا ثروت را دعوت کنیم و منزلمان را مملو از دارایینماییم. اما زن با او مخالفت کرد و گفت: عزیزم چرا موفقیت را نپذیریم! در این میان دخترشان که تا اینلحظه شاهد گفت و گوی آنها بود گفت: بهتر نیست عشق را دعوت کنیم و منزلمان را سرشار از عشقکنیم؟ سپس شوهر به زن نگاه کرد و گفت: بیا به حرف دخترمان گوش دهیم، برو و عشق را به داخلدعوت کن، سپس زن نزد پیرمردان رفت و پرسید کدامیک از شما عشق هستید؟ لطفا داخل شوید ومهمان ما باشید. در این لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد. سپسآن دو نفر هم بلندشده و وی را همراهی کردند. زن با تعجب به موفقیت و ثروت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم! دراین بین عشق گفت: اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت میکردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرونمنتظر بمانند اما زمانی که شما عشق را دعوت کردید، هر جا که من بروم آنها نیز همراه من میآیند.
هر کجا عشق باشد در آنجا ثروت و موفقیت نیز حضور دارد. hamid.a
گریه
وقتی گریه كردم گفتند بچه ای !
وقتی خندیدم گفتند دیونه ای!
وقتی جدی بودم گفتند مغروری !
وقتی شوخی كردم گفتند سنگین باش!
وقتی سنگین بودم گفتند افسرده ای!
وقتی حرف زدم گفتند پــــرحرفی !
وقتی ساكت شـدم گفتنـد عاشقی!
اما گریه شاید زبان ضعف باشد ،شاید خیلی كودكانه،
شاید بی غرور، اما هرگاه گونه هایم خیس می شود
میدانم نه ضعیفم، نه یك كودك. می دانم پر از احساسم.

مرگ...............................................!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نه اونقدایی که فک میکنید ترسناک نیس تازه برید ادامه ی مطلبو ببنبد........... بعدش چه قدر می خندیم.![]()
خود سازی ماه رمضان!!!!!!!!!!!
سحرگاهان به قصد روزه داري
شدم بيدار از خواب و خماري
برايم سفره اي الوان گشودند
به آن هرلحظه ای چيزي فزودند
برنج و مرغ و سوپ وآش رشته
سُس و استيك با نان برشته
خلاصه لقمه اي از هرچه ديدم
كمي از اين كمي از آن چشيدم
پس از آن ماست را كردم سرازير
درون معده ام با اندكي سير
وختم حمله ام با يك دو آروغ
بشد اعلام بعداز خوردن دوغ
سپس يك چاي دبش قند پهلو
به من دادند با يك دانه ليمو
خلاصه روزه را آغاز كردم
براي اهل خانه ناز كردم
براي اينكه يابم صبر و طاقت
نمود م صبح تا شب استراحت
دوپرس ِ كلّه پاچه با دو كوكا
كمي يخدر بهشت يك خورده حلوا
به افطاري برايم شد فراهم
زدم تو رگ كمي از زولبيا هم
وسي روزي به اين منوال طي شد
.......
به زحمت صبح خود را شام كردم
به خود سازي ولي اقدام كردم
به شعبان من به وزن شصت بودم
به ماه روزه ده كيلو فزودم
اگرچه رد شدم در اين عبادت
به خود سازي وليكن كردم عادت
خدايا اي خداي مهر و ناهيد
بده توش و تواني را به« جاويد»
كه گيرد ساليان سال روزه
اگرچه او شود از دم رفوزه


«چنگیز خان وشاهین پرنده»
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.
اسم شما به ژاپنی چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
A-ka B-tu C-mi D-te E-ku F-lu
G-ji H-ri I-ki J-zu K-me L-ta M-rin
N-to O-mo P-no Q-ke R-shi S-ari
T-s U-do V-ru W-mei X-na Y-fa Z-zi
مثلا الان اسم خودم میشه
چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه گفتین ؟؟؟؟!!!!!! مختون نمیکشه بزارید خودم بگم![]()
مثلا اسم من به انگلیسی میشه:Vida
خوب حالا فهمیدین؟
بازم نه!!!!!!!!!
به زبان ژاپنی میشه:rukiteka (راکیتکا)
خوب حالا اگه فمیدین اسم شما چی میشه؟
اون پااااااین نوشتمش..........
گروه خونی معرف شخصیت شماست

نامه ی مادر غضنفر!
ما اینجا حالمان خوب است. امیدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد.
این نامه را من میگویم و جعفر خان کفاش براید مینویسد.
بهش گفتم که این غضنفر ما تا کلاس سوم بیشتر نرفته و نمیتواند تند تند
بخواند، آروم آروم بنویس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.
وقتی تو رفتی ما هم از آن خانه اسباب کشی کردیم.
پدرت توی صفحه حوادت خوانده بود که بیشتر اتفاقا توی 10 کیلومتری خانه
ما اتفاق میافته. ما هم 10 کیلومتر اینورتر اسباب کشی کردیم. اینجوری دیگر
لازم نیست که پدرت هر روز بیخودی پول روزنامه بدهد.
آدرس جدید هم نداریم. خواستی نامه بفرستی به همان آدرس قبلی بفرست.
پدرت شماره پلاک خانه قبلی را آورده و اینجا نصب کرده که دوستان و فامیل
اگه خواستن بیان اینجا به همون آدرس قبلی بیان.
آب و هوای اینجا خیلی خوب نیست. همین هفته پیش دو بار بارون اومد. اولیش 4 روز طول کشید ،دومیش 3 روز . ولی این هفته دومیش بیشتر از اولیش طول کشید.
غضنفر جان،آن کت شلوار نارنجیه که خواسته بودی را مجبور شدم جدا جدا
برایت پست کنم. آن دکمه فلزی ها پاکت را سنگین میکرد. ولی نگران نباش دکمه
ها را جدا کردم و جداگانه توی کارتن مقوایی برایت فرستادم.
پدرت هم که کارش را عوض کرده. میگه هر روز 800، 900 نفر آدم زیر دستش
هستن. از کارش راضیه الحمدالله. هر روز صبح میره سر کار تو بهشت زهرا،
چمنهای اونجا رو کوتاه میکنه و شب میاد خونه.
ببخشید معطل شدی. جعفر خان کفاش رفته بود دستشویی حالا برگشت!
اون یکی خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نمیدونم بچه اش دختره یا پسره .
فهمیدم بهت خبر میدم که بدونی بالاخره به سلامتی عمو شدی یا دایی
راستی حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصیت کرده بود که بدنش را به آب دریا بندازن.
حسن آقا هم طفلکی وقتی داشت زیر دریا برای مرحوم پدرش قبرمیکند نفس کم آورد و مرد!
شرمنده!
همین دیگه .. خبر جدیدی نیست...
قربانت .. مادرت
راستی: غضنفر جان خواستم برات یه خرده پول پست کنم، ولی وقتی یادم افتاد که دیگه خیلی دیر شده بود و این نامه را برایت پست کرده بودم .
سکوت
سکوت:![]()
وقتی بغضم شکست ونفس هایم غرق شد در اندوه و بی تابی فقط سکوت با من بود
.گاهگاهی که تنم خسته از لحظه ها به سوی تلخ ترین مرداب زندگی کشیده میشد شب هایی که بالشم خیس میشد از اشک شبانه وحسرت فقط سکوت با من بود
.دیری است با درد خود هم آشیان شده ام وهنوز سکوت با من است.کاش به جای عشق بر سکوت عاشق بودم.ای قلم یاریم کن تا بنگارم دردم را بروی کاغذ سپید بگویم از دل هایی که سنگی شده اند قدم هایی که عشق را لگد مال می کنند و قلب هایی که فقط صدای شکستن شان به گوش می رسد.
«روانشناسی نق زدن!»
علتهای گوناگونی سبب نقزدن افراد میشود...
خاطرات یک پزشک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پزشکان معمولا خاطرات جالبی از کارو بیمارانشان دارند. علت جالب بودن این خاطرات یا به خاطر برخورد با نمکی است که بیماران با پزشک یا بیماریشان می کنند یا کمبود اطلاعات پزشک است یا شاید وقوع برخی اتفاقات در فضایی که سایه مرگ وبیماری در آن وجود دارد خود به خود به طنز تبدیل می شود.
امامهم اینجاست که یک پزشک عمومی با ذوق هر از چند گاهی خاطراتش را در وبلاگش می نویسد که بسیار جالب وخواندنی است ومن برای شما انتخاب کردم امیدوارم که خوشتون بیاد
یه لحظه مکث........؟؟
>>>مهمان سرای عباسی.اصفهان.<<<
>>جاده ایذه.شهر کرد<<
>
>باغ ارم .شیراز.<
>>امیرچخماق. یزد<<

تقویم دانشگاهی
|
مدت اموزش |
اغاز و پایان اموزش | حذف و اضافه | حذف اضطراری |
مدت و تاریخ برگزای امتحانات |
تعطیلات بین دو نیمسال | |
|
نیمسال اول |
۱۷هفته |
شنبه مورخ ۱۹/۹/۹۰ لغایت پنج شنبه مورخ ۱۵/۱۰/۹۰ |
دو هفته پس از شروع نیمسال |
تا پنج هفته به پایان نیمسال تحصیلی |
دو هفته از شنبه مورخ ۱۷/۱۰/۹۰ لغایت پنج شنبه مورخ۲۹/۱۰/۹۰ |
۸روز از ۳۰/۱۰/۹۰ لغایت۷/۱۱/۹۰ |
|
نیمسال دوم |
۱۷ هفته |
شنبه مورخ ۸/۱۱/۹۰ لغایت پنج شنبه مورخ ۱۸/۳/۹۱ |
دو هفته پس از شروع نیمسال |
تا پنج هفته به پایان نیمسال تحصیلی |
دو هفته از شنبه مورخ ۲۰/۳/۹۱ لغایت پنجشنبه مورخ ۱/۴/۹۱ |
۲۲روز از۲/۴/۹۱ لغایت ۲۳/۴/۹۱ |
|
دوره تابستانی |
۶هفته |
شنبه مورخ ۲۴/۴/۹۱ لغایت پج شنبه مورخ ۲/۶/۹۱ |
یک هفته از شنبه مورخ ۴/۶/۹۱ لغایت پنج شنبه مورخ ۹/۶/۹۱ |
از ۱۰/۶/۹۱ الی شروع سال تحصیلی ۹۲ |
ماه مبارک رمضان را به همه دوستان تبریک می گویم.
mostafa.kh
ضد حال
ضد حال يعنی ادم دم نون وایی تا نوبش شد نون تموم بشه/ضد حال يعنی روز تولدت بابات جلوی دوستات فقط يک شاخه گل بهت بده
/ضد حال يعنی با دوست /ضدحال يعنی نفر ۱۱ کنکور شدن/ضد حال يعنی پژو اردی/ضد حال يعنی کلی مخ زدن استاد برای نمره بعد تا میاد راضی بشه شار ژت تموم بشه /ضد حال يعنی هيستوری را پاک نکنی همه ی ايميلاتو داداشه فضولت بخونه/ضد حال يعنی انو که خيلی دوست داری نتونی ببينی/ضد حال يعنی داری فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای خوبش پیام بازر گانی بیاد/ضد حال يعنی سلام بکنی جوابتو نده/......................
hamid.a
عشق و ديوانگی
:
درزمانهای قديم وقتی هنوز پای بشر به زمين نرسيده بود فضيلتها وتباهی ها دورهم جمع شدند.ناگهان ذکاوت ايستاد وگفت:بياييد يک بازی بکنيم مثلا قايم باشک.ديوانگی فرياد زد من چشم ميگذارم و از انجايی که هيچکس دوست نداشت دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردن.ديوانگی جلوی درختی رفت وچشمهايش را بست وهمه رفتند تا جايی پنهان شوند.لطافت خود را به شاخ ماه اويزان کرد،خيانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد،هوس به مرکز زمين رفت.دروغ گفت زير سنگی پنهان ميشوم اما به ته اقيانوس رفت.همه پنهان شدند بهجزعشق که مردد بودچون همه ما ميدانيم که پنهان کردن عشق مشکل است.وقتی ديوانگی به پايان شمارش رسيد،عشق پريد ودر ميان بوته گل رز پنهان شد.
ديوانگی اولين کسی را که پيدا کرد تنبلی بود چون تنبلی اش امده بود تا جايی پنهان شود.همه را پيدا کرد جز عشق.حسادت در گوشش گفت:عشق در بوته گل رز است.ديوانگی شاخه تيزی را از درختی کند و با هيجان زياد ان را در بوته گل فرو کرد تا با صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته بيرون امد وبا دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.اری عشق کور شده بود چون شاخه ها به چشمان او فرو رفته بودند.ديوانگی گفت:من چگونه ميتوانم تو را درمان کنم؟عشق گفت تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر ميخواهی کاری بکنی راهنمای من شو و اينگونه است که از ان روز به بعدعشق کور است و ديوانگی همواره در کنار اوست......
قشنگ بود نه؟ پس نظر يادتون نره،لطفا hamid.a
خدایا دوست دارم.

تو می دانی و همه می دانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من ،از آوردن برق امیدی در نگاه من از برانگیختن موج شعفی در دل من عاجز است .![]()
تو می دانی و همه می دانند که شکنجه دیدن بخاطر تو ،زندانی کشیدن بخاطر تو و رنج بردن به پای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است ،از شادی توست که من در دل می خندم،از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خسته ام می درخشد و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس می کنم . نمی توانم خوب حرف بزنم . نیروی شگفتی را که در زیر کلمات ساده و جمله های ضعیف و افتاده پنهان کرده ام دریاب،دریاب![]()
من ترا دوست دارم ،همه زندگی ام و همه روزها و شبهای زندگی ام بر این دوستی شهادت می دهند،شاهد بوده اند و شاهد هستند.
آزادی تو مذهب من است ، خوشبختی تو عشق من است ،آینده تو تنها آرزوی من است.![]()
اگر تنها ترین تنها شوم، باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست.نفرین و آفرین ها بی ثمر است.اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم ببارد، تو مهربان و جاودان آسیب نا پذیر من هستی.ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.![]()
<<<<<دکتر شریعتی>>>>![]()
تبریک و قدر دانی ..........
دوستای خوبم حالو احوالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تابستون چی؟؟؟؟ بهتون خوش میگذره؟!!!!!!!!!!!!!!!! امیدوارم مثل من نباشید من که نمیدونم چرا امسال حوصله هیچ کاریو ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


یه اعترافی بکنم...................
همه اش دارم خداخدا میکنم تا این تعطیلات تموم بشه !!!!!!!!!!!!!!!!! آخه خیلی دلم واسه دانشگاه ،دوستام،کلاسا،هی restدادن سر کلاسا ولغو کردنش و........ دیگه چیزای دیگه که خودتون میدونید چیکارا که میکنیم!!!!!!!!نه؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
خلاصه تموم اینا تنگ شده ....................... ینی یا خیییییییییییییییییییلی تنننننننننننننننننننننگگگگگگگگگگگگگگگگ شده هااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

راستی فرا رسیدن ماه مبارک رمضونو بهتون تبریک میگم ازتون التماس دعا دارم
موقع افطار ما را از یاد نبریدااااااااااااااا
یه تشکر و خسته نباشیدویژه هم دارم
اونم واسه 1-نویسندگان وبلاگ که با زحمات بیشمارشون مطالب باحال واموزنده میزارن ...............
2-به دوستان عزیز که میانو به مطالب ما نظر میدن با نظراشون مطلب مارو شیرین وجذاب میکنن
باید بگم خداقوت.....وخیییییییییییییییییییییییییلییییییییییییییی مممممممممممنننننننوووووووووووووووون از همه تون
یه اطلاع رسانی هم میکنم اینم اینه که اگه تونستید سه روز آخر شعبان روزه شید دو فایده داره:
1-برا رمضون آماده میشید وروزه گرفتن تو تابستون براتون سخت نیست
2-ثواب دو ماه متوالی روزه شدنم رو میبرن .........................
ببخشید سرتونو درد آوردم بازم ممنون 

در اخرم اللللللللللللللللللللللللللللللللتتتتتتمااااااااااااااااااااااااسسسسسسسسسسسس ددددددددعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ازهمه تون
کورش ذو القرنین
بر گردان منشور کوروش بزرگ نشان داد که نخستین منشور جهانی حقوق بشر را ایرانیان در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بیان نموده و مورد اجرا گذاردهاند. در روزگاری که کوروش بزرگ به نمایندگی ایرانیان، منشور حقوق بشر و آزادی انسان را فرستاد فخر مردمان و شاهان دیگر کشتن، سوختن و ویران کردن بود. خلاصه متن این منشور چنین است :
«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. آنها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. ... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه¬های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند ... من برای همه مردم جامعهای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.»

>>> ارامگاه کورش .پاسارگاد.شیراز.<<<
چه زیبا.......................
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام
.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
قلب
دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
خوشمزه ترین وجالب ترین بستنی های دنیاااااااااااا!!!!!!!!!!!!1
با رسیدن فصل گرما یکی از خوشمزه ترین خوردنی های که طرفداران بسیاری دارد
بستنی است. بستنی علاوه بر خواص بی نظیری که دارد ضد افسردگی است و موجب
نشاط و شادابی می شود. شما را در این گزارش به سراسر دنیا می بریم تا با
انواع بستنی ها ی مختلف آشنا شوید. امیدواریم لذت ببرید…

داشتن حس مسئولیت و عاطفه
داشتن حس مسئولیت و عاطفه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جمله سازی
خوب یه سوالی؟؟؟؟؟ایا درس جمله سازیه دورانه دبستانو یادتونه؟اصن دوسش داشتید؟((را۳۰ شما دبستان که بودید چه شکلی بودید؟؟؟؟من که همیشه بند کفشام باز بود چند بار هم خوردم زمین ولی نمی دونم چرا بازم اصرار می کردم که کفشام همیشه بند دار باشه))
اوا یادم رفت اصن چی میخاستم بگم بازم رفتم تو جاده خاکی...................![]()
اهان ....شما حاضرید یه بازی جمله سازی داشته باشیم شاید مشخص بشه که خلاااااااااااااااااااق ترین ذههههههههههههههههن رو کی داره تو کلاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟موافقید؟![]()
مطمئن باشید که خیلی جالبو سرگرم کنندست البته اگه پایه باشیدو ادامش بدید.باور کنید کلی میخندیم![]()
به این صورته که من ۳ تا کلمه میگم و نفر بعدکه هر فرد پیشتازی میتونه باااشه با اون ۳ تا یه جمله ی بامزه میسازه که اگه جملش غیر منطقی و بی معنی بود ههههیچ مشکلی نداره خیالتون راحت تازشم بیشتر می خندیم!!!البته و بازم البته که اون فرد باید ادامه جملش ۳ تا کلمه بزاره وا۳ نفر بعدی و..........................................................................................................................
توجه!!!!!!!!!!![]()
![]()
![]()
۱-هر جمله ای که نوشتید ۳تای بعدی رو فراموش نکنیدااااااااااااااااااااااااااااا
۲-لزومی نداره خیلی فک کنید هرجی اومد تو ذهنتون سریع بنویسید.
۳-نگران نباشید شما می تونیدهر هر چند بار که دوس دارید شر کت کنید
۴-داشت بادم میرفتااااااااااا......۳ تا کلمه اینه:(((سوسک)))(((عینک افتابی)))(((برق)))
۵-============>>>>>>>>>>>۱....۲...........۳..........شروع شد(((یعنی کیه؟؟؟)))![]()

