خاطره نویسی
بچه هاازتون میخوام یه نظر بپرسم ===>موافقین بیایم خاطرات شیرین وجالب دوران مدرسه یاطفولیت مونوتووبلاگ بنویسیم؟؟؟؟![]()
![]()
من یه خاطراتمو ازدانشگاه براتون میگم امیدوارم که براتون جالب باشه![]()
موقع امتحان انگل شناسی من وقتی امتحانوداده بودم با بچه ها داشتیم راجب عملی انگل صحبت می کردیم همچنان گرم صحبت بودیم که بنده متوجه شدم هیچکی تو سالن دانشگاه نیست. یکی از بچه ها اومد بهمون خبر داد که سرویس منتظره باید بریم پردیس ماشاا...دانشگاه ما که هردفعه یه جا سرویس وا یمیسته من فکر کردم دم در دانشگاه وایساده
بچه های دیگه گفتند در پشتی دانشگاست بالاخره بنده از قسمت پله هایی که نزدیک شیشه های اتاق پراتیکه خیلی باعجله دویدم که برم پیش سرویس (حالا فرض کنید یکی استرس زیاد داره که سرویس جاش نذاره فشارشم افتاده درحال دویدنه![]()
)همین که داشتم میدویدم چشمتون روز بد نبینه کف کفشمم که صاف بود وبنده یه پله رو گذروندم پله های بعدی رو سر خوردم اومدم پایین وپخش زمین شدم
فقط خوب بود که کانال های کولر اونجا بود نذاشت بنده زیاد پخش زمین بشم![]()
![]()
![]()
من که در اون لحظه فقط خندیدم هه هه هه هه...........![]()
حالا نمیدونم هیچ کدوم شما ها فهمیده بودید یا نه!!!!![]()
برا خودم که خیلی جالب بود ولی تا یک هفته از درد انگشت شصت دستم وزانودرد مردمو زنده شدم ![]()
![]()
میگما حالا که فهمیدید میخوام از ترم جدید هروقت منو میبینید بخندید!!!!شوخی میکنم![]()
بابا اشکالی نداره من بدم نمیاد..... تازه خوشحالم میشم باعث خنده یکی بشم![]()
از این که وقت گذاشتیدو خوندید مممنون![]()
![]()
![]()