پایان سال تحصیلی۹۰-۸۹ نزدیکه و.............

واین سال هم با تمومه خوبیا و....ش رو به اتمامه"منم تصمیم گرفتم یکی از خاطراتمو بنویسم تا شاید سایر همکلاسیهای محترم هم پا پیش بذارن و دست به کیبورد شن وخاطراتشونو ذکر کنن تا به عنوانه یادگاری بزاریمش تو وبلاگ.......البته من خاطره زیاد دارم که اگه بچها استقبال کردن شاید دوباره بگم.

.

.

.

صادقانه بگم قبل از این که بیام تو این رشته اصلا هیچ علاقه ای  بهش نداشتم وخودم هم نمیدونم که چی شد....؟؟؟؟؟ولی  تو این یه سال مخصوصا کاراموزی ارزش واقعیه پرستااااری رودرک کردم و اگر .......واگر ......بارها زمان به عقب برگرده بازم همین رشته رو انتخاب میکنم ومعتقدم حتما حتما همه ی ما حتی شده یه ذره لیاقت تو وجودمون پیدا میشده که به اینجا رسیدیم واینه تفاوت ما با بقیهوااای چه قد حرف نوشتماااااامیدوارم که چشاتونو درد نیاورده باشم

تو چن جلسه ی اوله کاراموزی با دوستاي اصفهانی چنتا پانسمان انجام دادیم سعی میکردیم با دقت واحتیاط کامل باشه تا بیمار احساس درد نداشته باشه وهمونجا شاهده تشکر بیمارا بودیم که با لبخند برامون دعا میکردن(البته بعضیاهاشونم غر میزدن که بازم قابل درک بود)من همون موقع یاده بابا ومامان بزرگم می افتادم که هیشه بعد از نماز برامن و همه آرزوی موفقیت میکردن....و ازاینکه تونسته بودم تا حدی به بیمارا کمک کرده باشم احساس مفید بودن وافتخار داشتمهم چنین همون جا تو ذهنم  خدا رو شکر میکردم که خانواده ی سالمی دارم.واین پرستاری بود که به من اموخت که....انسان باید قدره داشتي ها شو بدونه و نه اینکه فقط در حینه مشکلات یادی از خدا کنه........