شام آخر:

یه روز همسرم بهم گفت امشب با یه زن دیگه شام میریم بیرون.هر جی ازش پرسیدم بهم نگفت که اون زن کیه؟بلاخره لحظه موعود فرا رسید.بله دوستان اون زنی که همسرم در بارش صحبت میکرد مادرم بود.نزدیک یه ماهی بود که بخاطر گرفتاری که داشتم نتونسته بودم بهش سر بزنم.همین طور که منو دید اشک تو چشاش جمع شدو خیلی خوشحال شد.شامو با هم خوردیم.بعدش مادرم میخواست صورت حساب رو پرداخت کنه که البته من نذاشتم.منو همسرم از رستوران زودتر بیرون آمدیم اما اون شب من متوجه نشدم که چرا مادرم دیر از رستوران بیرون اومد.چند روز بعد مادرم به دلیل کسالت فوت کرد.تو مراسم ختم مادرم مدیر همون رستورانی که با مادر وهمسرم اونجا رفتیم اومد ویه پاکتی که توش یه فیش شام پرداختی ۳نفره بود به همراه یه دست نوشته به من داد.تو نامه نوشته شده بود :پسرم من هزینه یه شام ۳نفره رو پرداخت کردم نمیدونم اون روز زنده باشم یا نه.اما دوست داشتم یه بارم من پسرمو دعوت کنم.  

بله دوستان گاهی وقتا چه قدر دیر میشه  دوست داشتن رو به زبون بیاریم و به اونایی که دوسشون داریم زبانی بگیم دوسسسسسسسسسست دارم.